خرید بک لینک
وقتش رسیده مثل من امروز برداری آن قاب عکس کهنه را از کنج انباری با آستینت خاک هایش را بگیری باز بر نقطه ضعف خاطراتت دست بگذاری دستان من خاکی ست ، قدری گریه کن بانو ! دستم معطر می شود وقتی که می باری دیشب به یادت "گریه ها" را خواندم از اول اصلا کتاب شعر "فاضل" را تو هم داری ؟

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 1:53


همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟!
 
به کسى جمال خود را ننموده یى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى
 
"فصیح الزمان شیرازى"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 1:53


روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم

شاملو  

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 1:53

مهره توان برد، مار اگر بگذارد
 غنچه توان چید، خار اگر بگذارد

 با همه حسرت خوشم به گوشه چشمی
 چشم بد روزگار اگر بگذارد
...

"فروغی بسطامی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:21


آتش و آدم
ترکیبی نامتجانس است
من از میان این آتش گر گرفته
در رویاها و عشق ها
غیر ممکن است سالم برگردم
اندوه بار خواهد بود
کاش مثل نان بودم
چه زیبا بر می گردد
از سفر آتش

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:21

Image result for u202bعکس نوشته شعر سعدیu202c

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:21


اگر نام مرا

با الماس بنویسند یا ننویسند

چه تفاوت؟

. تو مرا بشناس...

تو مرا بخوان...

تو مرا دریاب!

"نادر ابراهیمی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 5:21


دارد پاییز می رسد ...

انار نیستم

که برسم به دستهای تو ...

برگم

پُر از اضطرابِ افتادن ... !!!

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:31

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

  من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
 
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد
 
ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد
کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد .

 مولانا

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 12:28


ره و رسم گردون، دل آزردنست!!
شکفته شدن.... بهر پژمردنست!

********

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 19:23

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ می گوﯾﻨﺪ:ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ می گوﯾﺪ:ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﯾﺎ ﭼﻪ می داﻧﻢ ﻫﺮﭼﻪ!ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭد!ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ می پرﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ:ﭼﻮﻥ "ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم"...

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

تنهایی ام را با تو قسمت میکنم- سهم کمی نیستگسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیستغم آنقدر دارم که میخواهم تمام فصل ها رابر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیستحوای من!برمن مگیر این خود ستانی را که بی شکتنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیستآئینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتمتا روشنم شد : در میان مردگانم همدمی نیستهمواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیشلبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت مرحمی نیستمن قصد نفی بازی گل را و باران را ندارمشاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیستشاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن رادر دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیستشاید و شاید هزاران شاید دیگر- اگر چهاینک به گوش انتظارم – جز صدای مبهمی نیست

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

سینه باید گشاده چون دریاتا کند نغمه ای چو دریا سازنفسی طاقت آزموده چو موجکه رود صد ره برآید بازتنطوفان کش شکیبندهکه نفرساید از نشیب و فرازبانگ دریادلان چنین خیزدکار هر سینه نیست این آوازهوشنگ ابتهاج 

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

اسیر حس گذر طاووسبر دوشمی بردم گریهشایدنریزم از سر گلبرگتا در کجای پلک این بار خسته اماو در کجاضیافت اگر خوابپایین درهجرس نیستلختی که تکیه داده ام به هر چه که در باد

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

من دلم سخت گرفته است از اینمیهمانخانهی مهمانکش روزش تاریککه به جان هم نشناخته انداخته است:چند تن خواب آلودچند تن ناهموارچند تن ناهشیار... نیما یوشیج

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

عشقنام دیگر تو بودوقتی خواب شیرین داشتن ات رااز سر این فرهاد گرفتیحالا همه ی غروب های دنیاپشت این کوه تنهایی می افتد..میلاد کاشانی 

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده استخاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم وسینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودشاین سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتندتا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشدآن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اندتازه هم باشد برای من گلی پژمرده است. "کاظم بهمنی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

گل می رود از بستان بلبل ز چه خاموشیوقت است که دل زین غم بخراشی و بخروشیای مرغ بنال ای مرغ آمد گه نالیدن گل می سپرد ما را دیگر به فراموشیآه ای دل ناخرسند در حسرت یک لبخند خون جگرم تا چند می نوشی و می نوشیمی سوزم و می خندم ، خشنودم و خرسندم تا سوختم چون شمع می خواهی و می کوشیتو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشیهوشنگ ابتهاج  

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

کارم که چو زلف توست در همبیقامت تو نمیشود راستمقصود تویی مرا ز هستیکز جام، غرض می مصفاستآیینه روی توست جانمعکس رخ تو درو هویداستگل، رنگ رخ تو دارد ارنهرنگ رخش از پی چه زیباست؟ور سرو، نه قامت تو دیده استاو را کشش از چه سوی بالاست؟باغی ست جهان، ز عکس رویتخرم دل، آن که در تماشاستدر باغ همه رخ تو بینداز هر ورق گل، آن که بیناستاز عکس رخت دل عراقیگلزار و بهار و باغ و صحراست. "عراقی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دلگل از خارم بر آوردی و خار از پا و پا از گلایا باد سحرگاهی کزین شب روز می خواهیاز آن خورشید خرگاهی بر افکن دامن محملگر او سر پنجه بگشاید که عاشق میکشم شایدهزارش کشته پیش آید بخون خویش مستعجلگروهی همنشین من خلاف عقل و دین منبگیرند آستین من که دست از دامنش مسگلملامت گوی عاشق را چه گوید مردم داناکه حال غرقه در دریا نداند خفته بر ساحلبه خونم گر بیالاید دو دست نازنین شایدنه قتلم خوش همی آید ، که دست و پنجه ی قاتلاگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواندشتر جائی بخواباند که لیلی را بود منزلز عقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرسایدگرت آسودگی باید بر عاشق شو ای غافلمرا تا پای می پوید طریق وصل می جویدبهل تا عقل می گوید زهی سودای بی حاصلعجایب نقش ها بینی خلاف رومی و چینیاگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافلدر این معنی سخن باید که جز سعدی نیارایدکه هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دلسعدی

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

شب در آن حجم عمیقش آمدزهر تنهایی در کام شبان ریخته اندریشه قهر تو در خاک نگاهمی خاموشی در جام زمان ریخته انداشکهایی چه غریب در هجومی لبریزآب تعمیدی برعشق نهان ریخته اندعمر طولانی بی حرفیها در دل هر دیدارطعم بی برگی به تن نارونان ریخته اندمن کجایم تو کجا؟هق هق فاصله هاحرفی از پایان را به لب قاصدکان ریخته انشیما متقی 

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

دلتنگی آدم را به خیابان می کشددلتنگم!و مردم نمی فهمندقدم زدن -گاهی-                                               از گریه کردن غم انگیز تر است!    ..."اهورا فروزان"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

کفش، ابتکار پرسه های من بود !و چتر، ابداع  بی سامانی هایم !هندسه، شطرنج سکوت من بود!و رنگ، تعبیر دل تنگی هایم ! حسین پناهی 

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22


Image result for u202bما گذشتیم و گذشتu202c

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

فراموشت کرده ام ای نور دسته دسته که بر هم می گذارم و تو را می سازم.ماه سیاه !که پیشانی داغت را برف شسته است اقیانوس عاشق !که در پی قویی کوچک روانه رود می شوی !از یادت برده ام هم چون چاقویی در قلب هم چون رعدی تمام شده در خاکستر شاخه هایم . "محمد شمس لنگرودی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورمباید همیشه دور باشم از تو مجبورم یا گریه هایم را میان شعر میگویمیا مینوازد گریه را نت های سنتورمیعقوب عاشق توی این دنیا فراوان استیعقوب... مثل من... که از این گریه ها کورم!هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتادشکل تو یک ماهی قرمز در دل تورممثل تمام پسته ها که تلخ میخندندپنهان شده صد بغض پشت خنده ی شورمیک آسمان افتاده در قلبم که غیر از ابردر بین باران های دلتنگی ش محصورمشاعر شدن یعنی فقط حسرت... فقط حسرت!یعنی تو دانشگاهی و من پشت کنکورم!★★

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

دیگران را اگر از ما خبری نیست، چه باک!نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده ای!شهریار

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

به انتظار تصویر تواین دفتر خالیتا چندتا چندورق خواهد خورد؟ "احمد شاملو"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

می شناسمتچشمهای تومیزبان آفتاب صبح سبز باغهاستمی شناسمتواژه های توکلید قفل های ماستمی شناسمتآفریدگار و یار روشنیدستهای توپلی به رویت خداست"شفیعی کدکنی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

زمین شناس حقیری تو را رصد می کردبه تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کردکنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرمکسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد!تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ...چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد!بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطوربه سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کردچه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردندچه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد کنون کشیده کنار و نشسته در حجلهکسی که راه شما را همیشه سد می کرد . "کاظم بهمنی"

برچسب: نویسنده: یلدا صمیمی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:22

صفحه بندی